+ نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 12:29  توسط آبی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 12:27  توسط آبی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 13:30  توسط آبی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 18:44  توسط آبی
|
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند.
به جز مداد سفيد..هيچ کسي به او کار نمي داد..همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}..
يک شب که مداد رنگي ها..توي سياهي کاغذ گم شده بودند.
مداد سفيد تا صبح کار کرد..ماه کشيد..مهتاب کشيد.. و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچکتر شد. صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 10:39  توسط آبی
|